خب وقتی آدم صبح (!) ساعت 12 از خواب بیدار می شه معلومه که الان یعنی ساعت 1 و نیم نیمه شب خوابش نمی بره!!! نیم ساعت پیشم هر کاری کردم کانکت بشم نشد! می گم شاید به خاطر انتخابات اینا رو قطع کرده باشن!
من هی درگیری دارم با این درسام... اصلا نمی دونم چی رو باید بخونم! بهداشت مادر و کودک و تنظیم خانواده 4 واحده و اولین امتحانمونه و کلی هم جزوه داریم واسش... همه جزوه ها هم از کتاب جامع بهداشت عمومیه و من اصلا این کتاب رو قبول ندارم!!! مثلا بحث زایمان طبیعی رو داشتم می خوندم که فهمیدم چقدر اطلاعات اشتباه داده! خب مثلا هفته ها رو اشتباه گفته بود... مامایی هم که کارش همش با هفته و روز و زمان و این حرفاست... بعدشم خب زور داره واسه آدم که بشینه این همه مطلب از این کتاب بخونه و آخر سر هم جز منابع ارشد نباشه!!! خلاصه اینکه اصلا از این جزوه هام خوشم نمیاد... مثلا وقتی میشینم سر اجبار ویلیامز می خونم تازه کلی هم حال می کنم می گم حداقل واسه قیامتم خوبه!! هر چی بگم من به این کتابام علاقه دارم کسی باورش نمی شه!! تازه کلی هم به کتاب خریدن علاقه دارم... مخصوصا کتابای کوچیک و جیبی! پارسال که رفتم نمایشگاه کتاب 100 تومن دادم کلی کتاب الکی خریدم و خیلیاشو هنوز نخوندم! امسال نرفتم اما 80 تومن دادم بچه ها واسه کتاب که 50 تومن داده بودن به دو تا کتاب برام... البته یکیش دو جلده و همون بیماری های زنانه!!!
میگما خب من دلم تنگ شده واسه استادم.... اصلا کلا دلم واسه دانشگاه تنگ شده! واسه اینکه دوباره سر کلاسی بشینم که اونقدر بدم می اومد!!! خب از وقتی که رفتیم بیمارستان (ترم 2) دیگه از کلاس رفتن بدم اومد و تنها و تنها کلاسایی رو دوست داشتم برم که دو حالت داشت یا استادشو دوست داشتم یا بحثش رو!!! شما هم که خوب می دونید رشته ی ما.... :دی
دیروز و امروز بابام کلاس بازآموزی داشت تو دزفول... منم دیروز اس ام اس دادم بابام که یادت نره واسه مامان کادو بگیری! حالا امروز که بابام اومد می بینم یه کیسه می ده به مامانم و میگه اینم کادوی روز مادر!!! یه کیف اسپرت!!! حالا منم دو تا حسابام خالیه خالیه و فقط شپش داره تو اونجا بالانس می زنه! عصری به بابام گفتم پول می خوام... گفت واسه مامانت؟! گفتم آره... اونم گفت مامانت کادو نیم خواد کیف واسش خریدم!!!! :دی ولی فردا دوباره سعی ام رو می کنم... مامانم از کیفه خوشش نیومد!!!
فردا مامان سر صندوقه!!! منم تنهام... بابامم فکر نکنم تمام وقت خونه بمونه! شب اس ام اس دادم عاطفه که ببینم کجاست.. گفتم شاید پایه باشه بیاد اینجا اما جواب نداد... فکر کنم شارژ نداره! البته منم درسام زیاده ولی خب اینم یه تنوعه... می دونم که از همه تنهاییم واسه درس خوندن استفاده نمی کنم!
عصری بازم به سرم زد کیک بپزم... همیشه خدا هم یه مدل کیک می پزم :دی بعدم هر دقیقه 60 تا از اونا رو برمی داشتم و می خوردم... یعنی من الان رژیممم :دی تازه شبم مثلا خواستم شام نخورم و سوپ درست کردم... :دی
پ.ن: خدایا... فردا چی میشه؟!

