تبليغاتX
من یک دختر فروردینی ام - تموم شد











من یک دختر فروردینی ام

گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد! آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من از چیست... همه گول خوردند
تموم شد

دیروز آخرین سکشن ترم 5 رو هم رفتیم و دیگه تمــــــــــــــــــــــوم شد!!! حس خوبی نداشتم اصلا... از اینکه این روزای شیرین و خاطره انگیز همینجوری زود زود داره میگذره!!!  خداییش اصلا دوست ندارم دوره شیرین کارشناسیم تموم بشه! چون می دونم که بقیه اش اینجوری نخواهد بود... تازشم بیشتر از همه چیز نگران طرح های تحقیقاتیمم :دی

دیروز صبح من و زهرا کنفرانس عملی ورزش های دوران بارداری و پس از زایمان رو داشتیم... واسه همینم کلید سمعی بصری رو گرفتم و رفتیم اونجا. اما قبل از اینکه استاد بیاد می خواستم درو ببندم تا مشکلی پیش نیاد و بندازن گردن ما! لیلا تو اتاق بود و دیدم رفته سراغ جنین منینا :دی تندی رفتم اونا رو از دستش بگیرم و درو ببندم که کیفم خورد به صندلی و صندلی افتاد رو شیشه بوفه!!! بعدم شکست دیگه!!! منم هـــــــــــــــــــول!!! خلاصه خیلی اعصابم خورد شد ولی هیچ کی به روی خودشم نیاورد!! خلاصه کنفرانس تموم شد و سکشن بعدشم اپیدمیولوژی داشتیم که می خواستم نرم اما خوب شد که پشیمون شدم چون بحثش رو عمرا تنهایی نمی تونستم یاد بگیرممم! آخر کلاس هم کلی استاد هندونه زیر بغلمون گذاشت و تعریف و تمجید و این حرفا! بعدم داشت می گفت که طرح هایی که بعضی بچه ها گرفتن واقعا عالیه که بعد که خواست اسم منو بیاره یادش نیومد و با هم گفتیم گلابتون موطلایی :دی آخه من با ایمیلم که به این اسمه واسش ایمیل زدم قبلا و استاد هر وقت منو می بینه کلی مسخره ام می کنه :دی بعد از کلاس هم کلی غمناک شدم از اینکه ترممون داره تموم می شه! آخه ما فقط ترم شیش رو داریم که واحد تئوری داره... بقیه اش کارورزیه!

ساعت یک هم من و زهرا با اتوبوس راهی دیار خودمون شدیم... ساعت چهار و نیم رسیدم خونه!!! سرم درد می کرد و حالم زیاد خوب نبود. شب هم دختردایی هام اومدن و آخر شب هم پای مناظره نشستیم و من کلی افتخار کردم و اینا :دی

از دیروز تا حالا که اومدم خونه یکمی درس خوندم... یعنی خوب بوده فعلا... بیشتر علاقه دارم تنطیم بخونم. آخه واسه ما دو واحده :دی آخه استادشم دوس دارم واسه همینم می خوام جز نمره های بالا باشم! امتحان میدترم که دادیم من با اختلاف 25 صدم نمره دوم کلاس شدم و کلی به خودم بالیدم :دی

احتمالا تابستون هم بهمون واحد بدن... البته فعلا هیچی معلوم نیس. قرار بود تو جلسه عنوان بشه که فعلا جلسه تشکیل نشده. تازه 3 واحد بیماری های زنان هم ناتمام اعلام شده که اونم باید بریم واسش! خوب شد ناتمام اعلام شد وگرنه واسه امتحان خیلی سختمون می شد!

علی هم واسه فرجه ها نمیاد! تازه قرار بود بابام فردا بره حج (ماموریته و یک ماه طول می کشه) بعد کنسل شد و افتاد واسه 25 ام! وگرنه من و مامان تنها می شدیم!

پ.ن: عکسای اردو و روزی که منتظر اتوبوس بودم که دم خوابگاه سوار بشم!

غذای اردو قبل از خوردن ، حین خوردن ، بعد از خوردن :دی

دیروز که اون سمت خیابون ایستاده بودم منتظر اتوبوس اینو از نمای خوابگاه گرفتم!

بار و بندیلم زمان حرکت :دی

 اینم کاریکاتور من و زهرا و ساراست که وسطی منم.... :دی

عکس یادگاری گروه مامایی ورودی 85 :دی

+نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت1:7توسط دختر فروردینی |