خدای من! من الان خونه ام! و این چه نعمت بزرگیه! اصلا دیگه دلم نمی خواد برگردم... بیخیال حالا... می خوام بازم شر و ور بگم... تا چشم رو هم گذاشتم ترم دومون هم تموم شد. البته هنوز مونده. یعنی قسمت مهمش مونده و اون امتحاناتمونه! و چقد سخته! کلی جزوه دارم که بخونم البته اینا به جز کتاباییه که هنوز لاشونو باز نکردم! چقد این ترم پول کپی جزوه دادیم... حالا خدا کنه همه امتحانامونو قبول بشیم دیگه هیچی نمی خوایم... کارآموزیمون هم که هفته ی گذشته تموم شد! وصل کردن آنژیوکت و تزریق و سند و همه اینا برام راحت شده!!! جلسه ی آخر زایمان هم دیدیم. اونم زایمانی که اپی زیاتومی داشت! وحشتناک بود... من ترم 4 حتما می میرم...
نوزدهم اولین امحانمونه... البته امتجانات از بیست و دوم شروع می شن اما یه درس یه واحدی داشتیم که موافقت نکردن که بعد از امتحانات بندازیمش، ما هخم مجبور شدیم که بندازیم نوزدهم... چقدم سخته لامصصصب!
استاد زبان عمومی مون گفته بود که همتون باید لکچر ارائه بدین سر کلاس... تو این روزای آخر همه بچه ها ریخته بودن تو سایت دانشگاه و دنبال یه مطلب علمی و البته انگلیسی واسه ارائه بودن! اون کسی هم کارای اصلیو می کرد من بودم... واسه بیشتر بچه ها مطلب در آوردم... تا حدی که مسئول سایت به من گفت باید اسمتو به عنوان پژوهشگر نمونه معرفی می کردم می گفت تنها کسی تو دانشگاه هستی که نتیجه ی سرچاش خیلی مرتبه و اینا ... :دی ما اینیم دیگه...
منم در مورد Breast Cancer (سرطان سینه) مطلب پیدا کردم و سر کلاس هم ارائه دادم که تقریبا خیلی خوب شد...
دیروز سر کلاس معاینات فیزیکی داشتم حرف می زدم که استاد به طرز فجیعی بهم تذکر داد! منم کلی گریه کردم سر کلاس... می ترسم منو بندازه.... امممممممممم نمی خوام. البته سر کلاس بارداری همه چی جبران شد و استاد کلی ازم تعریف کرد و یه مثبت برام گذاشت...
این ترم اندیشه داشتم. همون جلسه ی اول استاد گفت که من سه نمره رو اختصاص میدم به تحقیق. من و زهرا و سارا هم تو یه گروه بودیم. اما از اونجایی که اون دو تا خیلی تنبلن و هیچ کاری نمی کنن منم یه کلاسو دو در کردم و رفتم سایت و نشستم به تحقیق درآوردن (در صورتی که استاد گفته بود که من تحقیق اینترنتی قبول نمی کنم) خلاصه نشستم و هر چی که در مورد زن بود رو در آوردم... مرتبش کردم و یه فهرست با کلاس هم واسش نوشتم و منابع رو هم تو یه صفحه ی جدا نوشتم و تحویلش دادیم... استاد می گه اینترنتیه؟! می گم آره ولی منابعش متنوعه!!! تابلو بود خوشش نیومده بود! می گفت اونایی که دستی تحقیقشونو می نویسن نمره شون بیشتره... به من چه اصلا...
رفتم حموم اما هم فشار آب کم بود هم اینکه هی سرد می شد... خیلی سرسری حموم کردم و اومدم... اصلا خوشم نیومد... حموم باید به آدم بچسبه... الانم قیافه ام مثه این اسکیموها شده :دی سوئیت شرتم تنمه و کلاشو هم گذاشتم رو سرم. تازه جوراب هم پامه. فقط مونده دستکشامو دستم کنم :دی
فعلا همینا رو بخونید تا بعدا بیام و بنویسم.... واسه منم دعا کنید که یه ذره درس بخونم...
پیوست: اینم عکس تنقلات شب یلداس البته منهای انار چون بچه ها داشتن دون می کردن ایناهاش
پیوست۲: لطفا به موزای سیاهمون نخندین :دی اینا تو راه سیاه شدن! جدی می گم. به ظرفامونم نخندین... امکانات خوابگاس دیگه!
سلام. یلدا مبارک
دیشب بچه های مامایی (البته خوابگاهی) تو اتاق ما جمع شدن و کلی حال کردیم... البته واسه دیشب کلی خرج کردیم ... شب رنگارنگی بود (البته از لحاظ خوراکیا
)
کلاسامون هم احتمالا تا آخر این هفته باشه... معلوم نیس
دو سه روز پیش اینجا برف اومد.... صبح اول وقت که می خواستیم بریم بیمارستان همه برفا دست نخورده بود... کلی برف برف بازی کردیم و عکس گرفتیم....
الانم تو سایت دانشگاهم... کلاس زبانم زود تعطیل شد منم اومدم سایت... سلف هم هنوز باز نشده... غذای امروز هم سبزی پلو با ماهیه که من خیلی دوس دارم...
فعلا.......


