تبليغاتX
من یک دختر فروردینی ام











من یک دختر فروردینی ام

گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد! آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من از چیست... همه گول خوردند
ما ذاتا ماماییم

سلااااااااام.. بعد از مدتها اومدم که بازم بنویسم.....   اینجا سرم خیلی شلوغه... یه چند نفری هم الان دورم نشستن و همینجوری زل زدن تو چشامو می گن داری چیکار می کنی؟!  انگار که دارم کار خلاف شرع می کنم  یا انگار اینکه دارم آپولو هوا می کنم  نه باباااااااااااااااا دارم وبلاگ می نویسم

بچه ها سلام می رسونن  این هفته واقعا خیلی سرم شلوغه... الانم به اسرار بچه ها اومدم که براشون تحقیقاشونو درارم  خودشون هیچی بلد نیستن...

۲ هفته پیش رفتم خونه و یه چند روزی رو اونجا موندم. چون چند تا از کلاسا رو تعطیل کردیم و چند روز استراحت به خودمون دادیم... به خدا خیلی خسته ایم... ولی بحثای بعضی از درسا خیلی باحال شده... ما هم علاقمند  به قول یکی ذاتا ماماییم

فکر کنم تا سیزدهم کلاسامون برقرار باشه... ۲۶ خرداد هم که امتحانامون شروع می شه  اصلا خوشم از امتحان نمی آد

بعدشم می شیم ترم دویی  خسته شدم از بس ترم یکی بودم. یک ساله که همش ترم یکم یه ترم مهندسی پزشکی یه ترم هم مامایی  چقد با تجربه ام من

بسه دیگه  تولد بعضیا رو تبریک می گم

+نوشته شده در دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت12:8توسط دختر فروردینی |
فعلا اینجا امن و امانه!

سلاااااااااااااااااااااام... از آخرین آپدیتم دو هفته میگذره... اما اصلا حال آپدیت کردن رو نداشتم... دو هفته پیش تولدم بود... تو کلاس یه جشن کوچولو گرفتیم... بچه ها کادو گرفتن... خیلی خوش گذشت...

کلاسام خیلی زیاد شده... اصلا وقت اضافی ندارم.. کوئیز رو کوئیز... بحث کنکور هم فعلا تعطیله... اصلا نمی تونم واسه کنکورم وقت بذارم... شاید قیدشو بزنم...

این روزا شدید دلم هوای خونه رو کرده  تا الان که نتونستم برم  بعد از این هم نمی تونم برم  چون استاد بافتمون به دلیل اینکه دانشجوی دکتراست نمی تونه یکشنبه ها بیاد به خاطر همینم جمعه ها ۶ ساعت برامون کلاس گذاشته

یه تحقیق دارم که باید تایپش کنم. اما نمی دونم کجاااااااااااااااااااا  سایت بیشتر از یک ساعت نمی ذاره کار کنیم... آخه تو یک ساعت من چقدر می تونم تایپ کنم؟!  تازه می خوام اسلاید درست کنم... این دیگه واقعا یه سیستم اختصاصی می خواد....

موضوع تحقیقم خیلی باحاله... یه جورایی برمی گرده به مامایی! تازه باید ارئه اش بدم.... جلو استاد مرد  واسه ما ها که طبیعیه  واسه اونا هم حتما طبیعیه

اون سری استاد باکتریمون داشت در مورد یه بیماری جنسی صحبت می کرد... همینجوری که داشت اسلایدا رو رد می کرد به عکسای اون بیماری خورد... بعد سریع زد اسلاید قبلی... بعدشم گفت که من مجبورم که یه عکسایی رو نشونتون بدم  بعد هم نشون داد  البته اون لحظه ما ها خیلی طبیعی بودیم و عکس العمل خاصی نشون ندادیم!

اما سر کلاس پراتیک تا تونستیم خندیدیم.... استاد وقتی پرسید متوجه شدید همه بچه ها با صدای بلند گفتن بلهههههههههههههههههههههههههه

خلاصه دیگه خیلی داریم به رشته مون حال می کنیم... خدا کنه تا آخرش همینجوری باشه

شبا تو خوابگاه می ریم با بچه های مامایی ترم بالایی صحبت  می کنیم.... چیزای باحالی یاد گرفتیم

اما این روزا یه ذره از خواگاه خسته شدم... وقتی فکر می کنم تا ۴ سال این وضعیت ادامه داره خیلی می ریزم به هم!!! چند شب پیش که خیلی دلم گرفته بود با مامانم صحبت کردم... می گفت باید تحمل کنی... اگه بشه شاید انتقالی بگیرن و بیان اینجا.... نمی دونم....

دیگه حال ندارم بنویسمممممم.... فعلا.....

+نوشته شده در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت11:59توسط دختر فروردینی |