مثه همیشه سلام... خوبید خوشید؟؟ خوش میگذره؟ منم ای بد یستم... به هر حال میگذره! چیکار می شه کرد!!!
بعضی بچه ها اومدت با من دعوا کردن.. می گن این جفنگیات چیه که تو وبلاگت می نوسی!!! به خدا تقصیر خودم نیست!!! من باید چیکار کنم؟؟؟ باشه به خاطر شما ها هم که شده دیگه از این کنکور مزخرف نمی نویسم!!! باشه باشه... به قول شما ها از عشق می نویسم!خیالتون راحت شد!!! خب الحمدلله!
وقتی دهن آدم رو می بندن و حتی اجاز فریاد زدن رو هم از آدم می گیرن دیگه من چی باید بنویسم... هان؟ امروز خیلی خوابم می اومد... دیشب ساعت 12 خوابیدم و ساعت 7 از خواب بیدار شدم(یعنی به محض اینکه مامانم رفت سر کار منم بیدار شدم... بابام فعلا سفره) تند تند اومدم کانکت شدم و بعد هم به مدت چند دقیقه انتظار...(نیش) بعدش هم... حالی به حولی(بازم نیش) ساعت 8 هم که اعتبار کارتم تموم می شد(کارت شبانه است دیگه)... خلاصه بعد از اون هم که همش مثه معتادا چرت می زدم... از ساعت 12 تا 3 هم خوابیدم..چه حالی داد... تا الان هم فقط یکم درس خوندم! ولی با ین حال هنوزم تو خماری ام... کسی احیانا هرویینی, حشیشی چیزی نداره به من بده!!!! آها فهمیدم چی می خوام! اکستازی.. اگه ندارین قرص برنج هم خوبه... البته با اون دیگه می رم اون دنیا و بای بای!!!!(وای خدا دارم از خنده می میرم).
امروز شبکه 3 یه مشاور تحصیلی آورده بود تو برنامه! برای بچه هایی که این روزا یا کنکور دارن و یا امتحان پایان ترم مدرسه. می گفت بچه های کنکوری این روزا دیگه نباید به فکر یاد گرفتن چیز جدیدی باشن فقط باید مطالبی رو که یاد گرفتن مرور کنن... با این اوصاف فکر کنم من باید همه درسا رو کنار بذارم... شوخی کردم... الان فقط یه سری از عمومی ها رو باید بیشتر بخونم... چیزی از اختصاصی ها نمونده...
راستی تا یادم نرفته منم یه اظهار نظری در مورد نامه رییس جمهورمون به رییس جمهور آمریکا بکنم! هر چند که خیلی گذشته!!! ولی خب... از اینکه رییس جمهورمون انقدر جرات داره ... انقدر نترسه... انقدر به فکر مردمه... انقدر... افتخار می کنم... تو هیچ زمانی همچین رییس جمهوری نداشتیم! اونایی هم که همش اشکال تراشی می کنن یکم به خودشون بیان.. ببینن چی بودیم و چی داریم می شیم! من واقعا برای بعضی ها متاسفم... چشم عقلشون رو بستن و فقط دارن به ظاهر قضیه نگاه می کنن...
I Am Sorry For Them<<.
<<.خب دیگه روده درازی بسه! امیدوارم که بازم نگید چرا همش چرت و پرت می نویسی! فردا امتحن شیمی دارم... کشوریه... البته برای من که سخت نیست... الان بخونمش انگار که برای کنکور خوندمش...
دوستتون دارم... در پناه مهر
دیروز سنجش دادم... اوه ه ه ه چقدرم افتضاح دادم! تو گزینه 2 با اینکه خیلی سطح سوالاش از سنجش بالاتره همیشه درصدام خیلی بالا میشه! اما نمی دونم چرا سنجش رو خراب کردم... از اولش باید می رفتم سنجش ثبت نام می کردم.... اشتباه کردم!
خدای من ادبیاتش چرا اینجوری بود! چرا من فقط باید 28 درصد جواب بدم!!!!!!!! فقط ادبیاتم پایین بودها! بقیه شون بالا بود! با ریاضی خیلی حال کردم... نزدیک 40 درصد ریاضی زدم! ریدینگ زبانش که یه صفحه بود... منم قیدشو زدم! وای خدای من یعنی کنکور هم اینجوریه! من نمی تونم قید ریدینگ زبانو بزنم... من دیگه تو زبان مشکلی ندارم!!!!! این دیگه خیلی نامردیه اگه بخوان سوالای ادبیات رو انقدر سخت بدن و ریدینگ رو انقدر طولانی! من اعتراض دارم! (یکی بیاد به من جواب بده!)
حالا بیا و روحیه بده! دیگه روحیه کجا بود! همش رفت.... حداقل برم درسمو بخونم که ریاضی امروزو نیافتم!
تا الان نتونسته بودم حس خوب تایپیدن رو درک کنم! اما تو این 5-6 روزی که کیبورد مبارک بنده سوخته بود فهمیدم که تایپیدن نعمت بزرگیه! الان که دارم این مطلبو پست می کنم خیلی نیست که کیبورد خریدم(تبریک نمی گید) ها ها ها.....
چقدر این چند روزه اعصابم خورد شد... همش من با کیبورده ویندوز تایپ می کردم.... خیلی بد بود... خیلی!
وقتی که آنلاین می شدم جلوی آی دی ام می نوشتم که من کیبورد ندارم... تو رو خدا پی ام ندین... اما جالب اینجا بود که چند برابر روزایی که کیبورد داشتم بچه ها می اومدن که با من چت کنن... منه بدبخت هم با آیکون گریه جوابشون میدادم....
.
.
.
.
.
ازشنبه هم امتحاناتم شروع می شه! چه امتحانی... چه فرقی می کنه من چند بگیرم!!!!! مهم اینه که.....
به قول یکی بوی گند کنکور هم داره میآد... من دیگه حتی نمیتونم جلوی این بورو با دماغم بگیرم... این دفه دیگه باید برم به جنگش! نمی آین کمک؟؟
.
.
.
.
.
فعلا همین.... این روزا هم سرعت اینترنتم خیلی پایین اومده! .... دوستتون دارم.... در پناه مهر
سلام... بعد از مدتها تونستم كه برگردم! بعد از كلي تقلا كردن البته! آه ه ه ه ه ديگه اين نهايته اعصاب خورديه منه! اول از همه تا يادم نرفته از تمام اون كسايي كه زحمت كشيدن و قدم رنجه فرمودن و رو چشماي بنده ي حقير قدم گذاشتن و تولد منو تبريك گفتن تشكر مي كنم... به خدا من لايق اين همه خوبي نيستم... از همه اونايي كه برام كارت پستال فرستادن، از اونايي كه كامنت دادن تو وبلاگ و ... از همه و همه تشكر مي كنم... و يه تشكر جانانه از بهنام عزيز كه خيلي زحمت كشيد و به مناسبت تولد من يه پست تو وبلاگش زد و داوود عزيز كه چند تا كارت پستال قشنگ برام فرستاد.... از همتون ممنونم!
از اونايي هم كه نيومدن هم متنفرم... خودشون مي دونن كيا رو مي گم... ازتون متنفرم(قهقهه) خلاصه اينكه هر چند من شانس نيوردم فرداي تولدم سيستم جمع شد اما كافي نت كه مي رفتم شاهد اون همه مهربوني هاتون مي بودم!
اما الان هم اومدم تولد يه كس ديگه رو نه ببخشيد تولد يه چيز ديگه رو اعلام كنم! ارديبهشت تولد وبلاگمه! البته آخراي ارديبهشت! گفتم شايد اجل* مهلتم نده تا آخراي ارديبهشت به خاطر همينم الان اعلام مي كنم كه ارديبهشت ماه تولد وبلاگمه.... هورااااااااااااااااا... بد نيست يه سري هم به آرشيو بلاگم بزنيد... ببينيد اون موقع ها چه جوري مي نوشتم... عاشقانه ي عاشقانه! اما الان ديگه نه!
.
.
.
.
.
هيچ وقت فكر نمي كردم دوران درس خوندن براي كنكور انقدر برام سخت باشه... انقدر درد آور... خدايا ديگه خسته شدم... يه نيروي دوباره مي خوام... انگيزه مي خوام... همون انگيزه اي رو كه قبلا داشتم و الان معلوم نيست كه كجا رفته! ديگه از درس و كتاب و امتحان و كنكور خسته شدم! از بس كنكور آزمايشي دادم و هي رتبه ام 100 شد خسته شدم... چرا من هيچ وقت رتبه ام دو رقمي نمي شه!
معلوم نيست با اين اوصاف تا دو ماه ديگه چيزي از من باقي مي مونه يا نه! حاضرم فردا كنكور بدم! ديگه خسته شدم!
.
.
.
.
.
يكي به من بگه من چه جوري بايد درسامو تو ماه آخر جمع بندي كنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فعلا تا اجلم نرسيده اينو پستش كنم... تا بعد.... دوستتون دارم و در پناه مهر
.
.
.
.
.
*اجل:كسي كه بخواد سيستم رو جمع كنه

