تبليغاتX
من یک دختر فروردینی ام











من یک دختر فروردینی ام

گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد! آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من از چیست... همه گول خوردند
ولنتاین مبارک
 

سلام

ولنتاین مبارک

امروز بعد از کلی معطلی تونستم بیام و آپدیت کنم

آخه بلاگفا مشکل داشت

باز نمی شد

به هر حال روزتون مبارک

+نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1384ساعت2:26توسط دختر فروردینی |
یه دل پره حرف بی معنی

 

اين دفه ديگه سلام نمي كنم... چون هر دفه كه آپديت مي كنم 500 بار سلام مي كنم... تنوع هم خوبه آخه! خب خوبيد ديگه.... الان فرصت مناسبيه كه همه چي رو بنويسم چون در حال حاضر تو خونه تنها هستم... چون اگه بقيه بودن نمي ذاشتن من پاي كامپيوتر بشينم! خيلي دلم مي خواد يه سره به مدت چند ساعت پاي كامپيوتر بشينم و يه دل سير تمام برنامه هامو يه نيگا بندازم... كلي عكس جديد پيدا كردم كه خيلي دلم مي خواد ميكسشون كنم... اما حيف كه نمي تونم... خيلي دلم مي خواد سي ديترانه هاي سياوش رو بيارم و رو هارد بريزمشون اما بازم وقت ندارم... خيلي دلم مي خواد يه دور به وبلاگ همتون سر بزنم و كلي كامنت براتون بنويسم اما حيف كه نمي شه... كدومتون تا الان وضعيت منو داشتين... اگه شما بودين دق نمي كردين... تازه كوچيكترين كاري كه مي كنم بعدش دچار عذاب وجدان مي شم كه چرا به جاش درس نخوندم... تازه آخرش هم مي دونم كه هيچي قبول نمي شم... يه چند وقتيه كه اصلا نمي تونم خوب درس بخونم... 3 ماه پاييز رو خيلي خوب درس خوندم اما اين دو ماهه اصلا خوب نبودم...به مدت يك ماه امتحان ترم داشتيم... اصلا برام مهم نبود كه چه نمره اي مي گيرم... فقط مي خواستم قبول شم... معدل اين ترمم شد۲۴/۱۸. مامان . بابام كلي عصباني شدن.... همش مي گن معدل هنوز هم مهمه! ولي من هر چي مي گم كه معدل پيش دانشگاهي به درد هيچي نمي خوره باورشون نمي شه! به هر حال ترم اولمون هم گذشت... ! خيلي دلم مي خواد واسه يكي دو روزي هم كه شده برم مسافرت.. اما حيف كه نمي تونم برم... عيد هم بقيه هر جا برن ولي من تو اين خونه موندني ام! خداييش عيد فرصت خوبيه كه درس بخونم! اما مثه اينكه هر مخي احتياج به هوا خوري داره

سال آينده قراره يه دانشكده دارو سازي اينجا افتتاح بشه(البته ملي) نمي دونم شايد سرنوشت من قراره اينجوري رقم بخوره كه همين جا درس بخونم! نمي دونم. به هر حال راضي ام به رضاي خدا

لحظه هاي بي تو

چه عذاب بزرگيست

وقتي كه من تمام تنهايي را

به دوش مي كشم

و سخت ترين لحظه هاي انتظار را

با شكيبايي خود قسمت مي كنم

اين شعر هم خيلي شعر قشنگيه! ديشب كه تو گوگل سرچ مي كردم عكسشو ديدم كه اين شعر روش نوشته شده بود

گريه كن

گريه قشنگه

گريه سهم دل تنگه

گريه كن

گريه غروره

مرهم اين راه دوره

سر بده آواز هق هق

خالي كن دلي كه تنگه

گريه كن

گريه قشنگه

گريه قشنگه

گريه سهم دل تنگه

گريه كن... گريه قشنگه

بذا پروانه احساس

دلت بغض بگيره

بغض كينه رو رها كن

تا دلت نفس بگيره

نكنه تنها بموني

دل به غصه ها بدوزي

تو بشي مثل ستاره

تو دل شبا بسوزي

گريه كن.. گريه قشنگه

خلاصه اينكه اين روزا ديگه خيلي تو خودم رفتم... همش فكر مي كنم.. مي دونم آخرش هم به هيچ جايي نمي رسم... بگذريم.... فعلا همين رو پست مي كنم.. شايد دوباره هم نوشتم... دوستتون دارم... در پناه مهر

+نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن1384ساعت2:25توسط دختر فروردینی |
سلام
 

سلام دوباره... اميدوارم كه مثه هميشه خوب و خوش و سلامت و سرحال باشيد! اين دفه ديگه دارم از خونه آپديت مي كنم! بالاخره كامپيوتر و آورديمش! البته اگه دوباره جمع نشه... چون بابام فعلا عصبانيه! ميگه شما اينجوري درس نمي خونيد... ولي من كه شايد در روز بيشتر از ربع ساعت با كامپيوتر كار نكنم... اصلا دلم نمي آد وقتم رو پاي كامپيوتر هدر بدم! الان هم جاي كامپيوتر اصلا خوب نيست... چون من براي درس خوندن و داشتن يه جايي براي كتابام ميز كامپيوترو(البته در اصل ميز نهار خوري) برداشتم براي خودم... بخاطر همين هم كامپيوترو گذاشتيم روي ميز مبل ها... اينجوري براي كار كردن بايد روي زمين بشينيم! مردم يه جوري پيشرفت مي كنن ما هم اينجوري(جالبه ها) معلوم نيست اين وضعيت تا كي ادامه داشته باشه! البته مي دونم بابام معطلمون نمي كنه و كتامپيوتر بدبخت رو به بار ديگه(البته اينبار به طور كلي)جمعش مي كنه

بگذريم... امروز صبح كلاس كنكوري داشتم، بعد از ظهر هم درس خوندم... ولي الان ديگه حال درس خوندن ندارم... ديگه هم بايد برم.... باي باي

+نوشته شده در شنبه 8 بهمن1384ساعت2:24توسط دختر فروردینی |