باز هم سلام... اين آپم با بقيه فرق داره! يعني با خودم قرار گذاشتم كه اينو متفاوت با بقيه آپام بنويسم.... نمي دونم مي تونم يا نه! امشب داشتم سريال فصل زرد رو نيگا مي كردم! يه چيز جالب منو به خودش واداشت... يه چيزي كه همه مي زنن ولي هيچ كدوم بهش عمل نمي كنن...!! امشب نمي خوام واستون فيلمنامه ي فصل زرد رو بنويسم... اما يه خلاصه اش رو مي نويسم!
شهاب توي پارك به مهشيد مي گفت: من تو رو دوست دارم به خاطر تو چي كارا كه نكردم...فقط به خاطر تو من با آرش بودم و ... مي گفت من بهت قول مي دم تا آخر راه باهات باشم... هيچ وقت تنهات نذارم!(اگه كم و كاستي مي بينيد تو اين فيلنامه مهم نيست... مهم اينه كه بخش اصلي شو واستون نوشتم!)
نمي دونم چقدر اين حرفا خوبه! اصلا درست هست كه كسي اين حرفا رو بزنه يا نه؟ اما بهر حال كسي كه اين حرفا رو مي زنه بايد سر قولش باشه(يه وقتي فكر نكنين دارم خطاب به كسي اينا رو مي گم... خداييش خيلي ها رو ديدم كه به حرفاشون عمل نكردن... دلم از همشون پره... و براي خودم و بقيه واقعا متاسفم)به هر حال با شما هستم! تويي كه داري اين مطلب رو مي خوني... بدون كه تو مسئول حرفي هستي كه مي زني! يا از اول نزن يا اينكه اگه مي زني پاش وايسا!!!! هيچ وقت با اين كارا سعي نكنيد دل كسي رو بشكونيد!
امشب يه سر به وبلاگ اشكان زدم... خيلي خوشم اومد كه با صداقت و صميميتي كه داشت حرفاشو زده بود... نمي دونم اينجا مياد يا نه...!! اما از خداي بزرگ مي خوام كه سلامتي رو به اون برگردونه... مي فهمم كه چه حالي داره!! اگه تنها بودم يه دل سير براش اشك مي ريختم. واسه خودم هم اشك مي ريختم...!!
امشب ريحانه هم آنلاين بود... اون مي دونه كه من حوصله چت كردن نداشتم.... تازه با اينكه ريحانه آنلاين بود... آخه من ريحانه رو خيلي مي خوامش!!!(بوس)
اين حوصله نداشتن به خاطر خوندن مطالب بچه ها بود...خودم هم كه.... بي خيال....
امشب مي خواستم از اونايي بگم كه حرف مي زنن ولي بعد از يه مدت همه چي فراموش مي شه...عين آب خوردن...
يه نفر هست كه اگه بياد اينجا بازم اخماش مثه هميشه ميره تو هم! و بازم از اون فكرا مي كنه... از اون فكراي غلط... البته قبلا درست فكر مي كرد ولي الان ديگه اون فكري كه مي كنه درست نيست!!حتما با خودش فكر مي كنه كه من بازم همونم! اما نه.......!!!! هرچند هنوزم يكم بعضي موقع ها يه فكرايي مي كنم !!!! اما............. نمي دونم كه چي بگم....
به خاطر همين چيزا هم هست كه يه مدته درس نخوندم...يعني نمي تونم بخونم...
امروز رفتم سراغ جزوه ي فيزيك3 ...اما تا چند صفحه اش رو خوندم چشم درد و سر درد اومد سراغم...اين چشم هام هم كه هميشه حال منو مي گيره.... آخ از دست اين آستيگماتيسم!!!!!!! عينك زدن هم بي فايده است.... عينك منو يه آدم سالم هم مي تونه بزنه...از بس شماره چشمم پايينه!!!
نمي دونم چطوري!! ولي بايد شروع كنم به درس خوندن... از بچه هاي خرخون كلاسمون خبر ندارم ولي مي دونم كه دارن واقعا خر مي زنن... اي كاش منم مثه اونا بشم... ولي مثه كبري(!) تصميم گرفتم كه از فردا صبح خيلي زود از خواب بيدار بشم و درس بخونم...فردا مي خوام فيزيك3 رو بخونم... اگه موقع مدرسه بود يه روزه تمومش مي كردم!!! آه ه ه ه....
از شما هم مي خوام كه واسم دعا كنيد.. هم واسه الانم كه بشينم درس بخونم و هم اينكه سال آينده كه اون رشته اي كه مي خوام قبول بشم! آزاد يا ملي اش فرقي نداره.... مهم اينه كه من داروسازي قبول بشم!!!(كوثر جون غم به خودت راه نده انشالله كه قبول مي شي!!!)
همين جا زا فرصت استفاده كنم و جواب چند تا از كامنت هاي دوستان رو هم بدم!
پرواز جون اگه مي خواي يكم شيطوني كني
(!) مي توني به وبلاگ كيوان سر بزني... اونجا هر كدي رو كه بخواي مي توني پيدا كني. راستي مي توني به وبلاگ "چيتا" هم سر بزني! البته لينك هايي كه كد هاي مورد نظر توش هست رو من تو "لينكستان2 چارديواري" گذاشتم... (آموزش وبلاگ نويسي) اگه هم مي خواي به وبلاگ "چيتا" سر بزني لينكش توي لينكستان اصلي هست.هخامنش جان شما هم اگه مي خواي خدا كاري باهات نداشته باشه به خاطر رضاي خدا و به خاطر دل من هر وقت اومدي كامنت بده! اكي؟؟؟؟
غريبه هم كه نمي دونم كيه!! اما يه حدسايي مي زنم... چقدر بده كه آدم از طرف افراد ناشناس كامنت داشته باشه و ندونه كه اونها كي ان!
راستي محبوبه جون من شما رو به جا نمي آرم!!!!!!!!!!!!!
نيما هم راست مي گه! اول مطلب رو بخونيد بعد هم كامنت رو لطف كنيد!
ريحانه جون شرمنده به خدا!!! ديشب فقط اومدم آپ كردم... بيشتر نموندم كه خبر بدم.... هنوزم بدم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
از حاجي و دوستان حاجي هم به خاطر اينكه لطف مي كنن و كامنت ميدن و اينكه به قول خودشون منو تنها نمي ذارن ممنونم!!! ولي اي كاش اسمتون رو هم بنويسيد... منظورم اسم واقعيه!! بابا به خدا من باهاتون كاري ندارم...نميخوام كه بكشمتون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ديگه
يادم نمي آد....اگه هم غلط غلوط نوشنم ببخشيد! نمي دونم اين كي بورد چشه... به زور اسپيس مي زنه... ديشب هواسم نبود هر جا كه مي رفتم تند تند كامنت مي دادم بدون اينكه متوجه باشم همه كلمات به هم وصله ن!!!!!!!!!!!
راستي اين پست رو كه خونديد يه سر هم به
پست پاييني بزنيد!!! البته اونايي كه هنوز نخوندن...راستي همه لوگو ها رو در آوردم چون وبلاگم خيلي سنگين شده بود!!!
فعلا.
..باز هم سلام... ديشب بعد از اينكه وبلاگم رو آپديت كردم ديدم يكي از دوستان اومده نظر داده. رفتم تو وبلاگش ديدم يه مطلب جالب زده بود.... در مورد اينكه چرا كسايي كه ميان به وبلاگ ها سر مي زنن و از اونها ديدن مي كنند هيچ نظري در مورد مطالب وبلاگ نمي دن... نمي گن كه اين مطلب زده شده با ايده ي اونها يكيه يا نه! اصلا هيچ اسمي هم از خودشون نمي ذارن كه وبلاگنويس اميدوار بشه به وبلاگنويسي و باعث بهتر شدن مظالب پست شده در وبلاگ بشه!
من قبلا هم يه كوچولو گله كرده بودم كه چرا كسي جز اون دوستاي هميشگي تو وب نظر نمي ده... آخه بازديد كننده ها نمي دونن كه ما بچه هاي وبلاگنويس چقدر به نظر ها و كامنت هاي اونها نياز داريم... براي بهتر شدن وبلاگ و براي ارائه مطالب بهتر و آموزنده تر و ... من قبلا هم گفته بودم كه به هر وبلاگي كه سر بزنم حتما كامنت هم مي دم... اگه هم ببينم كه وبلاگ طرفم زيبا و پر بيننده باشه پيشنهاد تبادل لينك رو هم مي دم. با اين كار دوستاي زيادي رو هم پيدا كردم كه همشون خيلي گلن... هميشه هم به من سر مي زنن و با نظراتشون منو خيلي خوشحال مي كنن... مثلا يكي از دوستان پيشنهاد كرده بود براي اينكه وبلاگم سنگين نشه زياد از عكس استفاده نكنم... من هم فعلا به گفته ايشون عمل كردم و عكس نزدم.(عكسهايي كه مي بينيد مربوط مي شه به روزهاي گذشته) ولي خداييش دلم لك زده براي زدن عكس تو وب... ولي نمي شه... وبلاگم بيش از حد سنگين شده...هميشه نصفه نصفه بالا مياد... هيچ وقت كامل لود نمي شه!
خب يكمي از بحث اصلي خارج شدم... داشتم مي گفتم بهتره بازديدكننده هاي عزيز كه زحمت مي كشن و به ما ها سر مي زنن لطفا زحمت بكشن و يه كامنت كوچولو بذارن و در مورد وبلاگ نظر بدن... اگه خوبه اگه بده به ما بگن... شايد اصلا وبلاگ رو بستيم!!!
اميدوارم كه اين پست بتونه به بچه هاي وبلاگنويس كمك شاياني بكنه... اميدوارم!!!!
بازم ميگم.... نظر يادتون نره... مي خوام تو اين پست 100 تا نظر داشته باشم!!!!!!!!!!!!!

